حافظ، یکی از بزرگترین شاعران ایرانی و نماینده برجسته شعر سنتی فارسی است.
- “بادهسازا می نابم بریز آهوی مستی در پیشم بریز”
- “ترک منصب شو و در عشق میافت کاین خدمت نشانیست نیکوفت”
- “آنچه آن بر سر زلفش بینی ماه نیز در آن زلف اندازد”
- “نه عشق آن است که در وقت شدن مال و دولت بود و در وقت رفتن”
- “دل شاهد کیسه به خواب آورد که بازار محبت بروباد از دل”
- “نیست در جهان چیزی دیگر غم جز دستور جمشید و کف نقشه”
- “بر گرد کاروان طلب کردنی از برای شتاب او فرصت میکن”
- “بندگی از جان تو آزادتر کند تا تو را در جمال خود بند کند”
- “با دوست چو مستی خورم و خفتم چون هدهد خوشخوان از او خفتم”
- “دل نادان، چون زلف شوخ تو، را نداند که در کدامین قالبی”
- “از عشق تو عاشق شدم خرد خرد مرا همچون اهل عشق کرد”
- “بنشین پیش ساقی و دردی بیار کاین کار ز مجلس ما بیزار”
- “زهی می که در ره عشق تو کشیم بنهیم گریه و ناله و آه کشیم”
- “در مقام عشق روزی خوش نهاد عشقی از سر ما سر به جنگ آورد”
- “عمریست که در پیشگه عشقت عقل و جوانی و دین فروختم”
این تعداد محدودی از شعرهای حافظ هستند و دیوان حافظ حاوی بیش از 500 شعر است.
هر یک از این شعرها در خود دارای ارزش و زیبایی خاصی هستند و به مفاهیم مختلفی اشاره میکنند